همه ی قبیله ی من عالمان دین بودند
سلام به همه دوستانی که هنوز از ماجرای من با خبر نشدن و میان و سراغ میگیرن و ... تو اون وبلاگم هم توضیح دادم که بعد از ازدواجم و گرفتاری های شخصی و ... و نقل مکان و در دسترس نداشتن اینترنت...گذز من به وبلاگ و این دنیای مجازی خیلی کمتر شده... ولی شما هم چنان بیایی و سر بزنید...چون چند وقت یه بار میام و اینجا سر می زنم ... همه قبیله ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت "سعدی" وای ای یگانه!
آخر کجایی ای یادگار نامه های عاشقانه آیا که رسم است در این زمانه درد مرا درمان کند یک بیگانه. وای ای یگانه! ای تارو پود دفترم از چشم تو مست از دست تو گرم وز عشق تو بس شاعرانه ای کوچ تو از کوچه ی چشم ترم چون تازیانه وای ای یگانه!
یگانه بهمن١٣٨۴
وبلاگ نخست بنده هم به روز شد...منتظرم... همه قبیله ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت "سعدی" شبانه... نه تو فراموش می کنی نه من؛ اما شبها بیمار می شویم و ستاره های متفکر را اجیر می کنیم به آزار یکدیگر! صبح، لرزش دست هایم را می بینی و موهایم را... با شانه های بی تفاوت می گویی: طبیعی ست. لهجه ام را می خوانی - که گریه می نویسد – می گویی: طبیعی ست. ... به تماشا بگذار زیرکانه های عبور و مرورت را که دکمه های لباست هم به یاد من خواهد ماند همه ی قبیله ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت "سعدی" تلنگر حتی روی دیوارها با انگشت سبابه ام به تو می رسم انگار پسر همسایه با تو بستنی می خورد، با تو توپ بازی می کند از پنجره ی شیشه ای تو را صدا می کند - چه دختر زیبا و شکننده ای - نکند تو... شاید خیال بود ، دوستم ... می بینی عزیز؟ با اسم تنهایت،چه بر سرم می آوری تنها یک تلنگر کافی ست تا دوباره شاعر شوم و حسرت بنویسم. یگانه تیر ماه ۱۳۸۹ دو روز پیش باید این مطالب رو می نوشتم ... اما همه چی دست به دست هم داد تا نتونم روز تولدم آپ کنم............ به قول شاعر"هیچ وقت دیر نیست" !یه شعرقدیمی میذارم................ .................. .............. منتظرم ...... .. . همه ی قبیله ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت " سعدی " مبارک سال نو هزارو سیصدو... نه،لزومی ندارد بگویم چه شد که من، که تو... کلاغی که پَر و زخم لباسی که افتاد روی بند و بادِ کتک ها. آی! بند بندِ دلم ... هر چند مهم نیست هزار و چند باره شد. یگانه اردیبهشت ۱۳۸۷ به زودی در این مکان تولد گرفته خواهد شد (همچنین در اینجا) هر کی زودتر تبریک بگه ...دارمش! همه ی قبیله ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت " سعدی " سایه روشن در من سایه ی وهمی به اندازه ی شرمی که در نگاهت قدم نمی زند روشن است. شناخته ام تو را شاید وقتی بچه بودی و گنجشک های مؤنث را با تیرهای رنگیت محاسبه می کردی. یگانه مهر١٣٨۵
همه ی قبیله ی من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت "سعدی" شنبه
امروز شنبه است مثل تمام شنبه های هفته های پیش من خسته ی گناه تنها کنار پیکر بیمار عشق خویش احساس می کنم نفرین او پیچیده در دیوار خانه ام یا من شکستمش یا او گسسته از من و تکیه به شانه ام من از نگاه او او از گناه من باید عبور کرد این ابتدای نحس را تا کی مرور کرد؟
یگانه فروردین١٣٨۶

![]()
| Design By : Night Melody |
